Monday، May 26، 2008

تبلیغات بازرگانی میان برنامه

حوصله ام حسابی سررفته از سوت و کوری این دنیای مجازی

یه مدت میرم برای تجدید قوا

Sunday، May 25، 2008

هنر نزد اوزیها باشد و بس!!!

کپی کاری گاهی اوقات خوبه بخصوص وقتی که آدم به این نقطه می رسه که اصولا فرمولی که تو یه محیط و یه اجتماع جواب داده رو نیاز نیست با آزمون و خطا تو شرایط و محیط مشابه تکرار کرد. برای همین هم هست که شما بیزینس های مشابهی تو کشورهای امریکا و انگلیس و استرالیا و نیوزیلند و ... می بینین. برنامه های تلویزیونی این کشورها هم اکثرا مشابه هم هستند و اگه هم که اونها برنامه ای رو تولید داخلی میکنند حتما از نمونه اصلی اش که در 90 درصد اوقات از امریکا و 10 درصد از انگلیس هست برداشت شده.

این تیریپ برنامه ها رو تا وقتی آدم نمونه اصلی اش رو ندیده باشه میتونه خوب digest کنه اما اگه خاطره خوبی با نمونه های اصلی اش دارین ممکنه نمونه localized شده به مذاقتون خوش نیاد. مثلا آدم وقتی همچین هنرنمایی هایی (خانم تیرانداز و حاج آقای شعبده باز) تو برنامه American got talent رو می بینه سطح انتظارش حسابی میره بالا و کمی سخت میتونه هضم کنه که یه همچین استعدادهایی تو version اوزی به مرحله نیمه نهایی می رسن. البته من باب اینکه فکر نکنین استرالیا سرزمین فاقد استعداد هست لینک های زیر رو هم ببینین که بدونین ما تو چه سرزمین هنرپروری زندگی میکنیم. هنرمندان این لینک ها همشون به مرحله نیمه نهایی رسیدن

رقص گروهی بومیهای اوزی کار اینها هم خیلی fun هست
کشتی کجکی
گروه رباتها این گروه واقعا حقشون بوده

البته دوره قبلی که یه خانم کوچولوی با استعداد خوانندگی برنده شد لابد این دفعه هم به یه خواننده دیگه جایزه اصلی رو میدن از بس که این جماعت مریض موزیک هستند

Wednesday، May 21، 2008

Working families

این عمو کیوان راد قبل بدست گرفتن زمام امور مسلمین سرزمین شرقترین جهد وصف ناشدنی در آن داشت که تعاریفی همچون خانواده های شاغل رو در اذهان عمومی جا بیندازه و ما اونجا متوجه شدیم که یکسری حقوق پایمال شده توسط ایادی جان هاوارد داریم که می بایست سریعا تکلیف خودمون رو با دولت لیبرال مشخص کنیم. از آنجا که در آن برهه حساس تاریخ تکلیف الهی بر ما واجب نشده بود و بقولی هنوز به سن بلوغ نرسیده بودم لذا از کناره گود چشم انتظار پیروزی دولت مردمی کیوان راد بودیم که به لطف یزدان این امر محق گردید و ما بسی مشعوف شدیم. از اون به بعد ما دائما روزنامه ها – باضافه شماره حساب بانکی مون - رو روزانه مورد عنایت قرار میدادیم تا حقوق از دست رفته مون رو بدست بیاریم تا اینکه بزرگان قوم کارگر چندی پیش لایحه بودجه 2008-2009 رو طی مراسم پرشور معنوی به مجلس بردند و طبعا پس از کلی کتک کاری با ایادی لیبرال اونو نهادینه کردند. از اون روز ما هی تیکه تیکه این لایحه رو مورد موشکافی قرار دادیم و لیکن چیزی به اسم Working family که دردی از ما رو درمون کنه ندیدیم. آخه این چه مدلشه که آدم برای دریافت کمکهای دولتی باید :
  • درآمد زیر خط فقر – 150 هزار دلار در سال - داشته باشه
  • به چندین فروند بچه مجهز باشه
تا از مزیت های اون همچون
  • Tax Cut بیشتر
  • گرفتن کمک هزینه برای بچه یا همون Child care (بیست درصد بیش از قبل)
استفاده کنه. خب آخه تکلیف کسانی همچون ما که یکی از اون پیش زمینه ها رو ندارند چی میشه. من عجیب با این تفکر سوسیالیستی - ثروت یکسان برای همه - مشکلات دارم. مگه ما تو شوروی زندگی میکنیم که همه می بایست زندگی یکسان داشته باشند. هر کسی می بایست بر اساس تلاش و کوشش گذشته و حالش از زندگی بهره مند باشه و اینکه یه عده به لطف داشتن تابعیت کشور از ثمره زندگی دیگران بهره مند باشند زیاد منصفانه نیست هر چند موقع گرفتن شهروندی این قانون رو به رسمیت شناخته ام اما می بایست اذعان کنم که اصلا با اون Happy نیستم. قبول دارم که دولت می بایست چتر حمایتی بیشتری برای بی بضاعتها داشته باشه اما من نمیتونم این قضیه رو هضم کنم که آدمهای موفق می بایست برای موفق بودنشون هزینه آدمهای دیگه رو بدن. اون موقعی که آدمهای Educated و موفق تو دانشگاه سرویس شده بودند این جماعت خوشگذرون و درس فراری اوزی تو میخونه ها در حال ترکوندن خمپاره های الکلی بودند. حالا هم اون جماعت که جوونی شون رو اکمل حال کردند و اینروزها کارهای ساده ای که از زور تنبلی همون رو هم نمیخوان انجام بدن یکشبه می بینند که دولت صدقه بده کارگر اونها رو مورد مرحمت بیشتری قرار داده و بازهم تخفیف های مالیاتی بیشتری شامل حالشون شده اما افراد متخصص و تحصیلکرده که جوونی شون رو تو دانشگاه و مدرسه گم کرده اند می بایست بیشتر هزینه اون قوم الظالمین رو بدن و حتی برای خرید یه ماشین luxury مالیات بیشتری نسبت به قبل بدن. سری انتخاباتی بعد یه درس ادبی به این کارگرهای نازنازی بدم که جیگرشون حال بیاد

پی نوشت 1: این مدلی هست که آدم احساس بد بهش دست میده. اینکه اینجور چلونده بشه و بعدش بدن به اون اوزی های Cool تو عکس بعدی


پی نوشت 2: جون عزیزتون تیریپ و مقایسات ایران رو یادم نیارین که حالم به اندازه کافی خراب هست